خرید بک لینک

+ چته؟

- دلتنگم!

+ دلتنگی و با هیچـکسـَت میلِ سخن نیست؟

- چرا.. هس!

+ با کی؟

- با نارنجـخاتون؛ مستقلـترین هویتِ شیرینِ مکررِ مسحورِ محسوسِ قاصدکـنشینِ بنفشـآبیِ بیتوتهـهای سبزآلودِ عشق...

+ هااااان؟

+ MSooji |

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36


با این همه به زندانِ من بیا
که تنها دریچهاش
به حیاطِ دیوانهخانه میـگشاید.
امّا چگونه،
به راستی چگونه
در قعرِ شبی اینـچنین بیستاره،
زندانِ مرا ــ بیسرود و صدا مانده ــ
باز توانی شناخت؟

#شاملو

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36

بی تابانه درانتظارِ توام
غریقی خاموش
در کولاک زمستان...


فانوسـهای دور سوسو میـزنند
بی آن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش میـرسند
بی آن که مرا بشنوند.

من نه غزالی زخم خوردهام
نه ماهی تنگی گم کرده راه!
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است...
آنـجا که تو خفتهای
شنـزاری داغ
که قلبِ من است.

«شمس لنگرودی»

+ MSooji |

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36

بغضی در گلوم مانده؛ آبستنِ سرودنـها - آن مگوهای عاشقانه- بغضی شبیه آوار بر حجمِ مغموم گلو، وامـدارِ حروفی که مقابلِ چشمـهام به صف شدهاند، بیـتابانه پا میـکوبند، هوار میـکِشند و بیـقرارِ مکیده شدنـَند. چشمـهام میـسوزد تار میـبینمشان غرقـَند در اشکـهام. منِ الکن - در نظمی مکرر - دردا

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36

حرف بزن... حرف بزن... وَه که چه سبز است صدات... نغمهایـست مملو از ترانهـگی... آکنده از جریان... لبریز از حرکت... صدات نسیمی است که در شریان حواسـَم خرامان میـوزد... به شور وامیـداردَم... شعر است... گوشـهام را فتح میـکند... پرچمِ خنده را در لبـهام به اهتزاز در میـآورد... حرف بزن... صدات آ

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36


با این همه به زندانِ من بیا
که تنها دریچهاش
به حیاطِ دیوانهخانه میـگشاید.
امّا چگونه،
به راستی چگونه
در قعرِ شبی اینـچنین بیستاره،
زندانِ مرا ــ بیسرود و صدا مانده ــ
باز توانی شناخت؟

#شاملو

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36

واژهـهام

خوابیـست

که تو را

فقط در آن

میـتوانم داشته باشم...

+ MSooji |

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36


با این همه به زندانِ من بیا
که تنها دریچهاش
به حیاطِ دیوانهخانه میـگشاید.
امّا چگونه،
به راستی چگونه
در قعرِ شبی اینـچنین بیستاره،
زندانِ مرا ــ بیسرود و صدا مانده ــ
باز توانی شناخت؟

#شاملو

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36

برفـَم و ...

آفتابـی!

طلوع کردهای

پر شکوه

عریان و

کامل.

میـخواهمت

پر سوز و گداز.

و

حال که موسمِ آشناییـهاست

دارم آب میـشوم

دارم از دست میـروم...

من

دارم میـمیرم

در برابرت

ای آفتابِ بیـبدیل... .

من

دارم...

و انگار

دیگر

از دستِ هیچـکسی

کاری بر نمیآید.

+ MSooji |

برچسب: نویسنده: آتنا یزدانی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 9:36

صفحه بندی